خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از شکایت دل نمیسازد ز ما اندیشهایآشنای ما بود یار ملامتپیشهای
۲
پادشاهی کو ز ملک خود نمیگیرد خبرمرده شیری بود افتاده دور از بیشهای
۳
میروم امروز از میخانه با چشم پر آبتا چرا در پای خم خالی نکردم شیشهای
۴
پایداری در ستون قصر دولت بیتهیتبرنیاید چست در نخلی که نبود ریشهای
صفحهٔ ۱ از ۲