شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۵۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا تو ای یوسف مصری ز سفر آمده‌اینور چشمی و در آغوش نظر آمده‌ای
۲
کرده بال و پر خود فاخته پای‌اندازتبس که چون سرو چمن تازه تر آمده‌ای
۳
رفته بودی تو چو خورشید به کشورگیریتاج زر بر سرو خنجر به کمر آمده‌ای
۴
بحر و کان را کرمت از نظر انداخته استپا نهاده به سر لعل و گهر آمده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth