شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صد دشنه بر دل می‌خورم وز خویش پنهان می‌کنمجان گریه بر من می‌کند من خنده بر جان می‌کنم
۲
خون قطره قطره می‌چکد تا اشک نومیدی شودوز آه سرد اندر جگر آن قطره پیکان می‌کنم
۳
دست غم اندر جیب جان پای نشاط اندر چمنپیراهنم صد چاک و من گل در گریبان می‌کنم
۴
گلخن‌فروز حسرتم گردآورد خاشاک غمبی‌درد پندارد که من گشت گلستان می‌کنم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth