خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آورده اقبالم دگر تا سجدهٔ این در کنمشکرانهٔ هر سجدهای صد سجدهٔ دیگر کنم
۲
کردم سراپا خویش را چشم از پی طی رهتکز بهر سجده بر درت خود را تمامی سرکنم
۳
گوگرد احمر کی کند کار غبار راه تواین کیمیاگر باشدم خاک سیه را زر کنم
۴
تو خوش به دولت خواب کن گر پاسبانی بایدتمن از دعای نیم شب گردون پر از لشکر کنم
صفحهٔ ۱ از ۲