خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکنزبان کوته ما را به خود دراز مکن
۲
مکن مباد که عادت کند طبیعت توبد است این همه عادت به خشم و ناز مکن
۳
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم استمکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن
۴
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری مندرآ خوش از در یاری و احتراز مکن
صفحهٔ ۱ از ۲