خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه منکه سد ره گشت بر گرد سر چشمش نگاه من
۲
مرا چشم تو افکند از نظر اما نمیپرسیکه جاسوس نگاه او چه میخواهد ز راه من
۳
برای حرمت خاک درت این چشم میدارمکه گرد آلوده هر پایی نگردد سجده گاه من
۴
به کشت دیگران چون باری ای ابر حیا خواهمکه گاهی قطرهای ضایع شود هم بر گیاه من
صفحهٔ ۱ از ۲