خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کنحیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن
۲
ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنونشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن
۳
دل مینای میباید که باشد صاف با رنداندگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن
۴
به آواز دف و نی خاکبوس دیر میگویدبیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن
صفحهٔ ۱ از ۲