خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زین سان که تند میگذرد خوشخرام منکی ملتفت شود به جواب سلام من
۲
گفتم بگو از آن لبِ شیرین حکایتیسد تلخ گفت دلبر شیرینکلام من
۳
آن شمع گر ز سوز دل من خبر نداشتبهر چه برفروخت چو بشنید نام من
۴
کامی نیافتم ز لب او به بوسهایهرگز نبود آن لب شیرین به کام من
صفحهٔ ۱ از ۲