شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلا عزم سفر دارم از آن در گفتم آگه شواگر با من رفیقی می‌روم آمادهٔ ره شو
۲
سبک باش ای صباح روز عشرت بس گران خیزیتو هم از حد درازی ای شب اندوه کوته شو
۳
هنوز از شب همان پاس نخست است ای فلک ماراچه شد چون دیگران گو یک شب ما هم سحر گه شو
۴
ز سیمای قصب درماهتاب افتاده جانها رابرآی ای ابر مشکین سایه پوش طلعت مه شو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth