شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شد بی‌حساب کشور جانها خراب از اوترک است و تندخو چه عجب بی حساب از او
۲
پروانه یک زمان دگر زنده بیش نیستای شمع سرکشی مکن و رخ متاب از او
۳
سر در نقاب خواب کش ای بلهوس که توبی‌یار زنده‌ای و نداری حجاب از او
۴
تا پرده برگرفت ز ماه تمام خویشرو زردی تمام کشید آفتاب از او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth