خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آتشی خواهم دل افسرده را بریان در اودر کمین خرمن جان شعلهها پنهان در او
۲
شعلهای میبایدم سوزان که ننشیند ز تابگر بجوش آید ز خون گرم سد توفان در او
۳
خانهٔ دل را به دست شحنهای خواهم کلیدچند بر بالای هم اسباب سد زندان در او
۴
آرزو دارم طلسمی رخنهٔ او بسته عشقعقل سرگردان در آن بیرون و من حیران در او
صفحهٔ ۱ از ۲