خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قلب سپه ماست به یک حمله شکستهبا غمزه بگو تا نزند تیغ دو دسته
۲
پیکان ز جگر جسته و زخمی شده جان هموین طرفه که تیرت ز کمانخانه نجسته
۳
امید من از طایر وصل تو بریدهستنتوان پر او بست به این تار گسسته
۴
از دور من و دست و دعایی اگرم توبر خوان ثنائی در دریوزه نبسته
صفحهٔ ۱ از ۲