خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمهتا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه
۲
جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس استبا ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه
۳
استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم بادبر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه
۴
هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما هماننیست ما را طاقت و تاب جدایی اینهمه
صفحهٔ ۱ از ۲