شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بگشود تا به خنده لب نوشخند رادر هم شکست رونق بازار قند را
۲
عاقل چه پند بر من دیوانه می‌دهیتو عشق را ندانی و دیوانه پند را
۳
کوتاه گشت دست تمنایش از دو کونهر کس گرفت آن سر زلف بلند را
۴
از جمله کارها دل من عشق پیشه کردیارب چه سازم این دل مشگل پسند را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth