خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مکن باور به یک منوال دور زندگانی رابه یاد آر ای توانا روزگار ناتوانی را
۲
به کسب معرفت کوش و جوانی صرف طاعت کنکه خواهی خورد گاه پیری افسوس جوانی را
۳
برای معنی است ایجاد هر صورت مشو غافلبصورتها بزن پای و بدست آور معانی را
۴
گرت بایست دیدار حقیقت چشم جان بگشابچشم جان توان دیدن جمال یار جانی را
صفحهٔ ۱ از ۳