شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

شمارهٔ ۳۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواهد دگر به دامگهی بال بسته‌ایمرغ قفس شکسته‌ای از دام جَسته‌ای
۲
صیاد کیست تا نگذارد ز هستیشغیر از سر بریده و بال شکسته‌ای
۳
صیدی ستاده باز که بندد گلوی جاندر گردنش هنوز کمند گسسته‌ای
۴
کو جرگه‌ای که باز نماند نشان از اوجز جان زخم خوردهٔ خونابه بسته‌ای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth