خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا قبلهٔ من ابروی آن لعبت ترساستفارغ دلم از مسجد و از دیر و کلیساست
۲
یارب بکه گویم غم دل را که بمردماز حسرت آن لب که روانبخش مسیحاست
۳
دل کرد گرفتار تو ما را و نبایدنالید ز بیداد تو از ماستکه بر ماست
۴
عشق تو چه خواهد مگر از خلق که در شهرهر جا گذرم از تو بپا شورش و غوغاست
صفحهٔ ۱ از ۳