شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۵۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفتکه چو حال من و چون زلف تو سنبل آشفت
۲
دوش کردی چو به آهم تو تبسم گفتممژده ایدل که بباد سحری غنچه شگفت
۳
باختم جان بتو ای ابروی جانان و هنوزمی ندانم که تو را طاق بخوانم یا جفت
۴
بهر من گفت کسی قصهٔ فرهاد و مرانرود تا ابد از یاد ز بس شیرین گفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth