شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم کمند عشق تو در گردن منستگفت این کمند خلق جهانرا بگردنست
۲
گفتم ز درد عشق تو کاهیده شد تنمگفتا میان ما و تو حایل همین تنست
۳
گفتم براه عشق شد آلوده دامنمگفتا خموش این ره هر پاکدامن است
۴
گفتم ز دوستان تو خواهم نشانه ئیگفت: آنم است دوستکه با خویش دشمنست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth