خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۰۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز بسکه دیر شد ای دوست انتهای فراقتبرفت از نظرم روز ابتدای فراقت
۲
همین نه من بفراق تو مبتلا شدم و بسبه هر که می نگرم هست مبتلای فراقت
۳
مگر بشر بت وصلم کنی علاج که دیگربه هیچ به نشود درد بیدوای فراقت
۴
دل حزین نشود هیچگه زیاد تو خالیانیس جان نبود هیچکس سوای فراقت
صفحهٔ ۱ از ۲