خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب تو ریخت چنان آبروی آب حیاتکه رخت خویش ز خجلت کشید در ظلمات
۲
من و گذشتن از چون تو دلبری حاشاتو و نشستن با عاشقی چو من هیهات
۳
نه من وفات ندیدم که همچو من بسیاربیافتند وفات و نیافتند وفات
۴
بسیر دادن جان آئیم بسر ورنهگر از وفات بود آئی از چه وقت وفات
صفحهٔ ۱ از ۳