شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روزگاریست که چون حلقه مقیمم بدرتاز چه لطفی نبود با من بی پا و سرت
۲
من و پیمان تو از لاغری و از سستینه عجب هر دو نیاییم اگر در نظرت
۳
نه نهان از بصری و نه عیان در نظریمی ندانم که پری نام نهم یا بشرت
۴
گرچه هستی تو خراباتی و هرجایی لیکجز بخلوت نتوان دید رخ چون قمرت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth