خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را بجز از روی تو منظور نظر نیستما را بجر از کوی تو مأوای دگر نیست
۲
از جور رقیبان ز رهت روی نتابممن وصل تو میجویم و خوفم ز خطر نیست
۳
قدر رخ خوب تو نداند همه چشمیهر بی سر و پایی به جهان اهل نظر نیست
۴
گو خون جگر نوش کن و خاک بسر ریزآنرا که ز دیدار تواش شوق بسر نیست
صفحهٔ ۱ از ۲