خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیرم ولی اسیر به دام غزال دوستچون نی تهی ز خویشم و پر از مقال دوست
۲
در روی خلق دیدهٔ حیرت گشودهامبینم مگر جمال عدیم المثال دوست
۳
منعم مکن که خاک ره دشمنان شدمگشتم چنین مگر که شوم پایمال دوست
۴
از بار غم بود الف قامتم چو دالدر آرزوی قامت با اعتدال دوست
صفحهٔ ۱ از ۲