شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر آنچه فتنه در این عالم و هر آنچه بلاستز چشم و قامت آن لعبت سهی‌بالاست
۲
به خون کشیده هزاران هزار عاشق و بازهمیشه بر سر کویش ز عاشقان غوغاست
۳
ز چشم او شده مفتون چو من بسی تن‌هاهمین نه فتنهٔ چشمش برای من تنهاست
۴
کسی که گشت اسیر کمند وی با اوهمیشه بر سر ناز و عتاب و جور و جفاست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth