خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ببزم قرب چو دیدم میانهٔ من و دوستحجاب و پرده و حائل تصور من و اوست
۲
ز جای جستم و خود را فدای او کردمکه تا نماند کسی در مقام الا دوست
۳
مر اینسخن نپذیرد جز آنکه گوش دلشرهین زمزمهٔ لا اله الا هوست
۴
فکندهام سر خود را چو گو بمیدانیکه سروران سرافراز را سر آنجا گوست
صفحهٔ ۱ از ۲