شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلبرم شانه بگیسوی شبه گون زده استبدو صد سلسله دل باز شبیخون زده است
۲
بر لب جام بود بوسه زدن فرض که آنیار را بوسه بسی بر لب میگون زده است
۳
ای که لیلی طلبی خرگه خود را آن ماهدر بیابان دل خستهٔ مجنون زده است
۴
عاشقان از همه کیشند بدر کلک قضانام این طایفه از دایره بیرون زده است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth