خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکس آگه ز پریشانی احوال من استکه چو من بستهٔ آنزلف شکن در شکن است
۲
بار افکند به زلفش دلم از بهر غریبهرکجا شب بسر دست درآید وطن است
۳
ندهم تاری از آن طره اگر بخشندمهر قدر مشگ که در کشور چین و ختن است
۴
دهن اوست بسی تنگتر از غنچه ولیتنگتر از دهن او دل خونین من است
صفحهٔ ۱ از ۳