شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل ز راه دیده از نور جمالش روشن استاندر این کاشانه تابان آفتاب از روزنست
۲
زاهدا حق را تو میخوانی ز عرش و من ز دلاز خدا دوری تو کوته کن سخن حق با منست
۳
از لباس طبع بیرون آمصفا شو که هیچرنگ و بویی نیستش تا غنچه در پیراهن است
۴
بی گره چون رشته‌شو تا طی نمائی راه عشقورنه درمانی که تنک اینره چو چشم سوزنست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth