خلوتی با وحشی بافقی
شمارهٔ ۳۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و از دور تماشای گلستان کسیبه نسیمی شده خرسند ز بستان کسی
۲
در نظر نعمت دیدار و به حسرت نگراندستها بسته و مهمان شده برخوان کسی
۳
زیر بار سرم این دست بفرساید بهز آنکه دستیست که دور است ز دامان کسی
۴
پادشاهان و نکویان دو گروه عجبندکه نبودند و نباشند به فرمان کسی
صفحهٔ ۱ از ۲