شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراجدگر به مشعل خورشید نیستم محتاج
۲
چو در سفینهٔ عشقم چه باک از این دارمکه بحر حادثه از چار سو بود مواج
۳
ببوسه ای ز لبش زندهٔ ابد گشتمدهید مژده که جستم بدرد مرگ علاج
۴
ندانم از تو چه اندر سر ا ست مردم راکه دیده در بر تیر تو می‌کنند آماج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth