خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غیر آن سر که سری با کف پایی داردنتوان گفت سری قدر و بهایی دارد
۲
سر که بی گوهر عشق است به دریای وجودهست کمتر ز حبابی که هوایی دارد
۳
تا دم از شکر و شکایت زنی از عشق ملافعاشق آن نیست که از خود من و مایی دارد
۴
حال آن خوش که پی ماضی و مستقبل نیستنی مه و سالی و نی صبح و مسایی دارد
صفحهٔ ۱ از ۳