شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نالیدن مهجوران سوز دگری داردحرفی که ز دل خیزد بر دل اثری دارد
۲
گویند نیارد زد کس با تو می‌گلگونممکن بود این‌ام ا خون جگری دارد
۳
حال دل من میپرس از ناوک مژگانتچون می‌گذرد بروی از آن خبری دارد
۴
هر جا که دلی باشد از عشق تو مینالداین برق بهر خرمن گویی شرری دارد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth