خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به تغافل همه روزان و شبان میگذردحیف از این عمر که در خواب گران میگذرد
۲
از بد و نیک جهان قصه مخوان باده بخورشادی این که بد و نیک جهان میگذرد
۳
راستی قابل این نیست جهان گذرانکه بگوییم چنین است و چنان میگذرد
۴
تا بگیری کُلَه از سر رَوَد ایّامِ بهارتا نهی باز به سر فصل خزان میگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲