خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف از شانه بروی چو قمر میریزدیا که بر برگ سمن سنبل تر میریزد
۲
هر دلی کی هدف ناوک نازش گرددغمزه اش خون دل اهل نظر میریزد
۳
گر نقاب افکند از روی جود آنزهره جبینحسن او آبروی شمس و قمر میریزد
۴
با که گویم که همی کام مرا دارد تلخآنکه از قند لبش تنگ شکر میریزد
صفحهٔ ۱ از ۳