شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترکان چشم او پی خونریزی منندکاین گونه بر دلم ز مژه ناوک افکنند
۲
هر کس که دید سجدهٔ ما پیش ابرویشگفتا که این بود بت و اینان برهمنند
۳
انداختند خوش سپر اندر طریق عشقآنان که روز معرکه هر یک تهمتنند
۴
شاید اگر شوی تو هواخواه دوستانهستند فرقهٔی که هواخواه دشمنند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth