شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دل آنچه داشت در بر دلبر نیاز کردنازم به همتش که مرا سرفراز کرد
۲
یک بوسه زان دو لعل بصد جان برابر استالحق که جای داشت بما هر چه ناز کرد
۳
نازم به نقطهٔ دهن او که بی سخناز هست و نیست بر دل من کشف راز کرد
۴
پر گشته است شهر ز دیوانه آن پریگوئی گره ز سلسلهٔ زلف باز کرد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth