شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر نه برقع بر رخ آن مه جبین افتاده بودمهر از خجلت ز چرخ چارمین افتاده بود
۲
گر بدان صورت دل و دین باختم عیبم مکنزانکه در آنعکس صورت آفرین افتاده بود
۳
گر نه از باد صبا زلفش پریشان شد چرادوش آن آشوب اندر ملک چین افتاده بود
۴
از وجودی چون تو ای مسجود اهل اسمانقرعه اقبال بر خلق زمین افتاده بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth