شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیر گشتیم و دل از عشق جوانست هنوزدیده بر طلعت خوبان نگرانست هنوز
۲
پایم از اشک روان در گل و چون سایه رواندلم اندر پی آن سرو روانست هنوز
۳
ترک چشمش بهوا داری ابرو و مژهعالمی کشته و تیرش به کمانست هنوز
۴
عاشقان خویش رساندند به سر حد یقینشیخ در مسئلهٔ ظن و گمانست هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth