خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برفت عمر و نگشتم ز هجر یار خلاصنشد دلم ز غم و رنج بیشمار خلاص
۲
کجایی ای اجل ای چاره ساز مهجورانبیا که سازیم از درد انتظار خلاص
۳
چرا نه پای اجل بوسم از سر رغبتکه مینمایدم از دست روزگار خلاص
۴
براستی که رود هر که از جهان بیرونشود ز بازی این چرخ کجمدار خلاص
صفحهٔ ۱ از ۲