خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای بندهٔ رخسار تو خورشید مشعشعوی لمعهای از نور رخت ماه ملمع
۲
دیدار تو بر دل در رحمت بگشایدای نور خدا را رخ زیبای تو مطلع
۳
برقع به رخ افکندی و زآن روی چو آتشدر حیرتم از اینکه نسوزد ز چه برقع
۴
هر کس به مقامی است پناهنده و ما رادرگاه تو باشد به جهان ملجأ و مرجع
صفحهٔ ۱ از ۲