خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دربند زلف یار چو شد مبتلا دلمیکباره شد ز قید دو عالم رها دلم
۲
دیر و حرم کنند بگردش همی طوافتا گشته جای آن صنم دلربا با دلم
۳
نازم صفای صافی بی درد صوفیانکز یک پیاله اش شده دار الصفا دلم
۴
کردم بلطف خضر چو ظلمات و هم طیدیدم که هست چشمهٔ آب بقا دلم
صفحهٔ ۱ از ۲