خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون یاد از آن زلف سیه و آنخط زنگاری کنمسرخ اینرخ چونزعفران از اشک گلناری کنم
۲
بر آنسرم کز جان و دل هستی بپردازم باودور است راه عشق و من فکر سبکباری کنم
۳
چشمان مست آن پری من دیدهام از چشم خودگر بیخودم عیبم مکن نتوان که خودداری کنم
۴
تاتاری از آن طرهام باشد بکف روزم سیهگر آرزوی نافهٔ آهوی تا تاری کنم
صفحهٔ ۱ از ۳