شعر را زندگی کن
خلوتی با صغیر اصفهانی

شمارهٔ ۳۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بنشین ببرم جانا تا از سر جان خیزمجان و سر و دین و دل اندر قدمت ریزم
۲
هرگه که تو بنشینی با غیر من از غیرتبرخیزم و بنشینم بنشینم و برخیزم
۳
دانم ز چه ننمایی آن چشم سیه بر مندانی که شوم مست و صد فتنه برانگیزم
۴
بر پای دلم عمری زد سلسله عقل آخرافکند به شیدایی آن زلف دلاویزم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth