خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشمکه به غیر از تو دگر هیچ نمیاندیشم
۲
گرم از نوش نوازی ورم از نیش زنیهم بنوش تو ز جان مایل و هم بر نیشم
۳
گر منامید عنایت ز تو دارم شایدتو شه مملکت حسنی و من درویشم
۴
مذهب عشق بنازم که به یکباره نمودفارغ از هر روش و بی خبر از هر کیشم
صفحهٔ ۱ از ۲