خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دهنش هیچ و از آن بوسه تمنا دارمجای خنده است کز او خواهش بیجا دارم
۲
با خیال رخ لعل لب و زلفش عمریستخون بدل شور بسر سلسله برپا دارم
۳
فارغ ز سبحه و زنارم و از مسجد و دیرتا سر و کار بدان زلف چلیپا دارم
۴
کار من عاشقی و مستی و شاهد بازیستمن از این کار نه انکار و نه حاشا دارم
صفحهٔ ۱ از ۳