خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانیبستم دچار گردی تو بوقت ناتوانی
۲
عجب است اگر ز چشمت نفشاند آسمان خونچو تو اشک چشم مظلوم بخاک ره فشانی
۳
عجب است اگر نخیزند بکینت اهل عالمکه تو شادمان نشینی دگری بغم نشانی
۴
عمل تو همچو فرزند بدامن تو پیچداگرش ز پیش رانی وگرش بخویش خوانی
صفحهٔ ۱ از ۳