خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنیآنقدر از آن بخواه که تا صرف این کنی
۲
گر دیو نفس را چو سلیمان کنی اسیرملک مراد را همه زیر نگین کنی
۳
ایمرغ قدس دام تعلق ز پا گسلتا خود هم آشیانهٔ روح الامین کنی
۴
بس دانه ها که هست بظاهر بهم شبیههان تا خزف تمیز ز در ثمین کنی
صفحهٔ ۱ از ۳