خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنیتا بکی خود را اسیر نفس بی پروا کنی
۲
روزی فردای خودام روز میخواهی ز حقلیک بهر توبه هیام روز را فردا کنی
۳
بی عمل بودن مسلمان میتوان گر میتوانکام خود شیرین بمحض گفتن حلوا کنی
۴
قطرهٔی از دیده بار و نامهٔ عصیان بشویپیش از آن کز اشگ حسرت دیده را دریا کنی
صفحهٔ ۱ از ۲