خلوتی با صغیر اصفهانی
شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دمی که پرده ز رخسار خود براندازیز روی خود مه و خورشید را خجلسازی
۲
بپردهٔی و دل از کف بری چه خواهی کرددمی که پرده ز رخسار خود براندازی
۳
نه خون دل خورمام روز با خیال لبتکه سالهاست که با جان خود کنم بازی
۴
ز بند بند من آید نوا که در چنگتفتادهام چو نی و از لبم تو ننوازی
صفحهٔ ۱ از ۲